تبليغاتX
بازهم ازعشق بگم -
         «دلشکـــــــــــــــــــــــسته »               

 

 

یه شب که داشتم تو خیابون های شهرعشق قدم می زدم گذرم افتاد به

 

 قبرستان شهر عشق ، خیلی تعجب کردم تا چشمم کا ر می کرد

 

 قبر بود پیش خودم گفتم یعنی اینقدر دلشکسته و مرده وجود داره ، همین

 

طور که می رفتم متوجه یه دلشکسته شدم که انگار تازه خاک شده بود

 

 جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده و کنار قبر نشستم و

 

براش دعا کردم وقتی برگا رو زدم

 

 کنار دیدم اون دل دل همون کسی بود ، که باعث شد دل من خیلی وقت

 

پیش ها بمیره .... آره دست تقدیر این طور خواست اونکی که دل من و شکسته بود ؛

 

 حالا یه کسی پیدا شده  که باعث بشه

 

دل اون و  بشکنه !

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 21:43  توسط همیشه عاشق  | 
 
>