تبليغاتX
بازهم ازعشق بگم -

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

 

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم ، همون ديونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي مي كشم

حقيقتو واست بگم ، به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيد نت

فداي تو يه وقت شبا ، بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

اگه واست زحكتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره ؟

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بزار برم

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري فراموشم مي كني

فانوس آرزوهامو داري خاموش مي كني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشماتو از چشم من هيچ وقت نگير

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نزار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نزار

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 21:46  توسط همیشه عاشق  | 
 
>