دل !.....
دل شيشه اميد است به او دست نزنيد ، مي شكند
آنجا آتشكده عشق است ، خاموش نكنيد آنجا را ، سرزمين عجايب است خوب
تماشا كنيد
باز هم از درون سينه صدايي مي آيد در آنسوي سينه چيزي حركت مي كند در
آنجا عضوي مي لرزد ،كيست كه در آنجا صدا مي كند؟ چيست در آن طرف سينه
مي لرزد ؟ چه چيز است كه آرام آرام در حركت است؟
يك دل !
آري يك دل ، دنياي بزرگي در يك سينه كوچك ، عالم با عظمتي آكنده از اسرار
نهان ،آتشكده شكوهمندي كه پر از شعله و حركت ويك سرزمين عجيب و پر
ماجرا. راستي كه دل موجود عجيبي است گاهي سركش و شعله ور وزماني فرو
خفته و خاموش. آنجا جلوه گاه اسرار حق است آنجا آفريننده نقش هاي زيبايي
از حقايق آسماني و روحاني است .خداي بزرگ عشق را آفريد تا چهره حيات و
همه مظاهر خلقت در نظر انسان خاك نشين زيبا جلوه كند وآنگاه دل را آفريد
تا قرار گاه اين هديه بزرگ آسماني گردد وگاهي از عشق سيه چشمي به فرياد
آيد.
دل سرزمين عجيبي است از آنجا مهر و وفا مي بارد ،كينه و حسد مي لرزد ، پر از
محبت و وفاست ويا آكنده از نفرت و بي زاري . گاهي دستخوش انديشه هاي
مقدس و آسماني مي گردد و زماني اسير هوس هاي اهريمني مي شود ونمي
دانم اين دل ، اين يك عضو كوچك چه كرده است كه مدام از اين رو به آن رو
مي شود گاهي از غم مي نالد و گاهي از شادي ميشكند