تبليغاتX
بازهم ازعشق بگم -

يکشنبه پنجم آذر 1385-16:3 -مهدی

سلام خداجون
خدای خوب و مهربونم
ایندفعه بجای اینکه واسه عسلم بنویسم ، واسه تو مینویسم
آخه میگن اگه یه چیزی رو از ته قلب ازت بخوایم ، حتما" بهمون میدی
منم اومدم یه چیزی رو از ته قلب ازت بخوام
اومدم یه چیزی رو ازت گدایی کنم
قلب پر از دردمو واست آوردم تا آرامششو بهش برگردونی
آره اومدم تمام زندگیمو ازت بخوام
اومدم تا از این دلتنگی و غصه نجاتم بدی
نمیگم خسته شدم ، چون واسه بدست آوردن عشقم حتی غصه های راه هم واسم شیرینه
اما ایندفعه با دفعه های دیگه فرق میکنه
ایندفعه غصم با غصه های دیگه فرق میکنه
خواهش میکنم نذار از پیشم بره و تنهام بذاره
تو تمام این دنیا فقط تویی که میدونی چقدر دوسش دارم
پس خواهش میکنم امتحان عشقمو با جداییش ازم نگیر
یه جور دیگه امتحانم کن
خداجون اگه تو بخوای میشه
پس خواهش میکنم بهش بگو که چقدر دوسش دارم
خواهش میکنم بهش بگو اگه قبول کردم که از زندگیش برم بیرون فقط واسه این بود که خودش فکرمیکنه اینطوری خوشبخت تر میشه
نمیگم طاقتم تموم شده ، چون اگه هزاران سال دیگه هم طول بکشه پای عشقم میمونم
ولی خوب چه کار کنم ، نمیتونم تحمل کنم که جلوی چشام از پیشم بره و مال یه نفر دیگه بشه
حتما" اشتباه از خودم بوده که که اینهمه غصه اومده سراغم
حتما" یه جایی یه کاری رو که نباید انجام میدادم رو انجام دادم
ولی خواهش میکنم یه کاری کن برگرده
چون اینطوری دیگه حتی فرصت جبران اشتباهاتم رو هم پیدا نمیکنم
چون دیگه امیدی واسه زندگی ندارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 16:9  توسط همیشه عاشق  | 
 
>