تبليغاتX
بازهم ازعشق بگم -
 

در ميان اين همه صورتكهاي فريب ، به باور اينكه شانه هايت پناهگاهي مطمئن براي دردهايم است ، چشمانم را بستم تا به شانه هاي مهربان تو تكيه زنم و راه بپيمايم . اما تو!!!

بي توجه به كسي كه با ديدگاني بسته و به پاس اعتماد به تو با همه شوق به سويت مي آيد رفتي و من به جاي لمس شانه هاي تو ،سنگيني سنگفرش خيابان را احساس كردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/26ساعت 8:2  توسط همیشه عاشق  | 
 
>