تصوري داشتم... خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت دو جاي پا ديدم يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن نگاه کردم ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست براي رفع ابهام از خدا سوال کردم خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم، هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت. ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست |